سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

105

قواعد السلاطين ( فارسى )

مىكنى « 1 » و نخود بىخودى به مسك و گلاب صدق و محبّت درو تعبيه كنى ، آنگاه نان ايمان را در تنور احسان به آتش عرفان پزى و نمكدان دل از نمك محبّت پر سازى ، و سبزى طاعت و سركهء زهد بر خوان استطاعت مهيّا كنى ، آنگاه از جلّاب شراب ناب ديده در پاتلهء حدقه چاشنى پالوده ترتيب كنى ، و به نشاستهء ترك ناشايستهء تقوى آن را به قوام آرى ، آنگاه به زعفران خوف ، و بوستان‌افروز رجا ، و مغز نغز تجريد ، و خشخاش تلاش تفريد ، و گلاب رياضت ، و مسك عشق ، آراسته كنى ، و بر طبق اخلاص بر خوان اختصاص نهى ، آنگاه مهمانان واردات غيبى و صادرات الهامات لاريبى را در خانقاه وجود بر سر خوان شهود بنشانى ، و اين غذاى روحانى را طعمهء اين مسافران عالم ربّانى گردانى ، و به عبث آبروى خود را نريزى تا كه از جملهء مقرّبان درگاه گردى . هرگاه بنده به اين شيوه آراسته شود و بىاضطرار و احتياج ، استغناى طبع به هم رسانيده ، پاى ملامت را در دامن مسكنت توقّف و وقار پيچد ، و از دد و دام زمانه اجتناب ورزد ، به عروة الوثقاى كمال طيران تواند نمود ، و به اوج جلال عزّت تواند رسيد .

--> ( 1 ) . كذا .